تی تی
طبيعت گردي و ايرانگردي و جهانگردي با دوچرخه
خیال می کنم
در آبهای جهان قایقی است
و من مسافر قایق هزار ها سال است
سرود
زنده دریا نوردهای کهن را
به گوش روزنه های فصول می خوانم
وپیش می رانم
مرا سفر به کجا می برد ؟
کجا نشان قدم ناتمام خواهد ماند
و بند کفش به انگشت های نرم فراغت
گشوده خواهد شد ؟
کجاست جای رسیدن و پهن کردن یک فرش
و بی خیال نشستن
و گوش دادن به
صدای شستن یک ظرف زیر شیر مجاور ؟
و در کدام بهار درنگ خواهد کرد
و سطح روح پر از برگ سبز خواهد شد ؟
من از کدام طرف میرسم به یک هد هد ؟
و گوش کن که همین حرف در تمام
سفر
همیشه پنجره خواب را به هم میزد
چه چیز در همه ی راه زیر گوش تو می خواند ؟
درست فکر کن
کجاست هسته پنهان این ترنم مرموز ؟
چه چیز پلک ترا می فشرد
چه وزن گرم دل انگیزی ؟
سفر دراز نبود
سهراب سپهری
سفری از شهر شکوفه های زیتون تا به شیراز گیلان ( لنگرود )

به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی.
به آرامی آغاز به مردن میکنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.
به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر برده عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی ...
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.
تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامیدارند
و ضربان قلبت را تندتر میکنند،
دوری کنی . . .،
تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر هنگامی که با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگیت
ورای مصلحتاندیشی بروی . . .
-
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نکن



گزارش در حال تکمیل است
از دل افروز ترين روز جهان،
خاطره اي با من هست.
به شما ارزاني :
سحري بود و هنوز،
گوهر ماه به گيسوي شب آويخته بود .
گل ياس،
عشق در جان هوا ريخته بود .
من به ديدار سحر مي رفتم
نفسم با نفس ياس درآميخته بود .
***
مي گشودم پر و مي رفتم و مي گفتم : (( هاي !
بسراي اي دل شيدا، بسراي .
اين دل افروزترين روز جهان را بنگر !
تو دلاويز ترين شعر جهان را بسراي !
آسمان، ياس، سحر، ماه، نسيم،
روح درجسم جهان ريخته اند،
شور و شوق تو برانگيخته اند،
تو هم اي مرغك تنها، بسراي !
همه درهاي رهائي بسته ست،
تا گشائي به نسيم سخني، پنجرهاي را، بسراي !
بسراي ... ))
من به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي رفتم !
***
در افق، پشت سرا پرده نور
باغ هاي گل سرخ،
شاخه گسترده به مهر،
غنچه آورده به ناز،
دم به دم از نفس باد سحر؛
غنچه ها مي شد باز .
غنچه ها مي رسد باز،
باغ هاي گل سرخ،
باغ هاي گل سرخ،
يك گل سرخ درشت از دل دريا برخاست !
چون گل افشاني لبخند تو،
در لحظه شيرين شكفتن !
خورشيد !
چه فروغي به جهان مي بخشيد !
چه شكوهي ... !
همه عالم به تماشا برخاست !
من به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي گشتم !
***
دو كبوتر در اوج،
بال در بال گذر مي كردند .
دو صنوبر در باغ،
سر فرا گوش هم آورده به نجوا غزلي مي خواندند .
مرغ دريائي، با جفت خود، از ساحل دور
رو نهادند به دروازه نور ...
چمن خاطر من نيز ز جان مايه عشق،
در سرا پرده دل
غنچه اي مي پرورد،
- هديه اي مي آورد -
برگ هايش كم كم باز شدند !
برگ ها باز شدند :
ـ « ... يافتم ! يافتم ! آن نكته كه مي خواستمش !
با شكوفائي خورشيد و ،
گل افشاني لبخند تو،
آراستمش !
تار و پودش را از خوبي و مهر،
خوشتر از تافته ياس و سحربافته ام :
(( دوستت دارم )) را
من دلاويز ترين شعر جهان يافته ام !
***
اين گل سرخ من است !
دامني پر كن ازين گل كه دهي هديه به خلق،
كه بري خانه دشمن !
كه فشاني بر دوست !
راز خوشبختي هر كس به پراكندن اوست !
در دل مردم عالم، به خدا،
نور خواهد پاشيد،
روح خواهد بخشيد . »
تو هم، اي خوب من ! اين نكته به تكرار بگو !
اين دلاويزترين حرف جهان را، همه وقت،
نه به يك بار و به ده بار، كه صد بار بگو !
« دوستم داري » ؟ را از من بسيار بپرس !
« دوستت دارم » را با من بسيار بگو
ببخشید به علت مشغله کاری وبلاگم دیر به دیر آپ می شه ولی گزارش تمام
سفر نامه ها رو آماده کردم و به زودی در وبلاگم قرار می دم. و ممنون از اینکه با
نظرات زیباتون منو نسبت به ادامه این کار دلگرم میکنید.
اگه در بخش نظرات ایمیل خودتون رو برام بزارین خیلی خوب میشه اینجوری میتونم
به محض اینکه وبلاگ اپ دیت میشه شما رو مطلع کنم.
قلعه بند بن
قلعه بند بن
آبشار لونک
دیلمان
قله سماموس

قله برزکوه در رضوانشهر
جنگل های مه گرفته رضوانشهر
جنگل های رضوانشهر
جنگل سرسبز رضوانشهر
قله اشتران کوه(سن بران )
عشایر شهر کرد

آبشار



غار یخی



قله کرکس

ادامه دارد
ای کوه بلند آسمان پوش ای اوج بلند ای سماموس
از برف ، تو گشته ای قبا پوش در دهر نبد مثل تو همدوش
وز پایگه نظر گذارت رازیست بسی کهنه و منقوش
در شرق نظر به مازیاری در غرب نظر به حیدر اوغلو
وز پشت به شهریار گمنام وزساخت روبرو پر از نام
در پهن دشت آریایی بس نام ، بود گرانبهایی
در خاطر و یاد آن عزیزان در دشت همی چو لاله زاران
برخیز و زناله کن تو آهی از دشت به قله برنگاهی

مرتفع ترین قله ای که در شرق گیلان در البرز غربی قرار دارد قله سماموس به ارتفاع 3720 متر می باشد . سماموس به معنی انتهای آسمان است .
ساعت 5.30 صبح روز جمعه از تهران به سمت شمال حرکت کردیم . قرار شد که برای ناهار لنگرود باشیم .حدود ساعت 12 بود که به لنگرود رسیدیم . پس از استراحت وصرف ناهار و خواندن نماز ساعت 14 به سمت رامسر حرکت کردیم . مسیر بسیار زیبا بود ساحل زیبای خزر را می دیدی . در بعضی از شهر ها هم آنقدر ساحل نزدیک بود که صدای امواج دریا به گوش می رسید . بالاخره به رامسر رسیدیم از رامسر به سمت جواهر ده حرکت کردیم برای رسیدن به جواهر ده از لابلای جنگل و درختان قطور و پوشیده از خزه های زیبا و گذر از کناره های دره های عمیق و پوشیده از انواع درختان رد می شویم و آنقدر غرق و محو تماشای مناظر اطراف می شویم که متوجه رسیدن به جواهر ده نمی شویم . در طول مسیر صدای آب خروشان رودخانه ته دره و چهچه ی انواع بلبلان هم بگوش می رسید .
ساعت 16.30 بود که به سمت بالا حرکت کردیم . کم کم از جواهر ده دور می شدیم و هرچه به سمت بالاتر حرکت می کردیم زیبایی جواهر ده بیشتر نمایان می شد . درحالیکه خورشید با انوار طلایی خود نوازشمان می کرد ارتفاع می گرفتیم و بالا می رفتیم و شاهد بالا رفتنمان هم گل های رنگارنگ و سبزه ها بودند چرا که دامنه کوه با چمن زارها و گل های رنگارنگ تزئین شده بود . کوهنوردان زیادی در حال پایین آمدن بودند، که بعضی از آنها دیدار چشمه ای را نوید دادند که بالاتر بود. بالاخره ساعت 30/19 کنار چشمه رسیدیم چند تن از کوهنوردان مستقر در کمپ به استقبال ما آمدند و پس از خوشامدگویی محل استقرار چادرها را به ما نشان دادند. آقایان هم تلاش کردند که زودتر چادرها را بر پا کنند چرا که آسمان داشت بستر مخمل سیاه خود را برای ستاره ها آماده می کرد. چادرها برپا شد و هر کسی وسایل خود را درون چادر خود برد. آسمان بسیار زیبا و پر ستاره بود، و آنقدر آسمان به زمین نزدیک بود که می توانستی ستاره ها را بشماری. حدود ساعت 22 شام خوردیم و برای خوابیدن آماده می شدیم اعلام کردند که ساعت 4 صبح بیدار باش است و ساعت 5 همه بسوی قله حرکت خواهیم کرد. اگرچه از سروصدای همنوردان عزیز به راحتی نتوانستیم بخوابیم اما استراحت خوبی بود تا بتوانیم روز بسیار قشنگی را شروع کنیم. ساعت 4 صبح اغلب همنوردان از چادر بیرون آمدند و تا برای صعود به قله آماده شوند. بالاخره ساعت 5 صبح به سمت قله رهسپار شدیم. صعود سراسری بود از شهرهای مختلف کشور آمده بودند، افراد عازم به قله 125 نفر بودند، آقای قوام جلودار و میزبان برنامه بود. او بسیار زیبا افراد را به سمت بالا هدایت می کرد.

نگاهم را به سمت دریا انداختم منظره بسیار زیبایی بود نور خورشید به سطح دریا تابیده بود، دریا مانند آینه ای نور خورشید را منعکس می کرد، این منظره آنقدر زیبا بود که قلم از وصف آن عاجز و ناتوان است.
از دست و زبان که بر آید کز عهده شکرش به در آید
آهسته و پیوسته به سمت بالا در حرکت بودیم هر جا که شیب تند می شد آقای قوام شروع به خواندن ترانه های گیلکی می کرد تا افراد کمتر خسته شوند، ترانه رعنا،سما موس و ترانه های دیگر....
خلاصه پس از طی مسیر تقریباً طولانی حدود ساعت 15/10 به قله رسیدیم وقتی به قله رسیدیم ساختمان سنگی کوچکی را بر فراز آن دیدیم که مقبره یکی از بزرگان سادات از تبار علویان است. یکی از کوهنوردان آن منطقه می گفت که این مقبره مربوط به سید یحیی کیانی حاکم منطقه حدود 800 سال پیش است.
قله سماموس

پس از استراحت کوتاه و عکس گرفتن به ناچار ساعت 11 به سمت پایین حرکت کردیم. چه سخت بود برایمان که این قله زیبا را با چشم اندازهای شگفت انگیزش ترک نماییم، ولی چاره ای جز این نداشتیم که مسیر را طی کردیم و ساعت 14 به محل کمپ رسیدیم پس از خوردن ناهار و جمع کردن وسایل به سمت جواهرده حرکت کردیم. ساعت 30/17 به جواهرده رسیدیم. پس از استراحت کوتاهی سفر دیگری را شروع کردیم، ساعت 18 با ماشین به سمت تهران حرکت کردیم قرار شده بود که از جاده چالوس برگردیم. به ابتدای جاده چالوس رسیدیم و با ترافیک بسیار سنگینی مواجه شدیم فکر می کنم 2 ساعتی ماشین ها بدون هیچ حرکتی بر جای خود ماندند. بعد از آن هم حرکت بسیار کند بود. خلاصه اینکه تمام طول شب را تو راه بودیم و ساعت 30/5 صبح به تهران رسیدیم.
به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی است
من در این خانه به گم نامی نمناک علف نزدیکم
من صدای نفس باغچه را می شنوم
و صدای ظلمت را وقتی از برگی می ریزد
و صدای سرفه روشنی از پشت درخت
عطسه آب از هر رخنه سنگ
چکچک چلچله از سقف بهار
و صدای صاف باز و بسته شدن پنجره تنهایی
و صدای پاک پوست انداختن مبهم عشق
متراکم شدن ذوق پریدن در بال
و ترک خوردن خودداری روح
من صدای قدم خواهش را می شنوم
و صدای پای قانونی خون را در رگ
ضربان سحر چاه کبوترها
تپش قلب شب آدینه
جریان گل میخک در فکر
شیهه پاک حقیقت از دور
من صدای وزش ماده را می شنوم
و صدای کفش ایمان را در کوچه شوق
و صدای باران را روی پلک تر عشق
روی موسیقی غمناک بلوغ
روی آواز انارستان ها
و صدای متلاشی شدن شیشه شادی در شب
پاره پاره شدن کاغذ زیبایی
پرو خالی شدن کاسه غربت از باد
من به آغاز زمین نزدیکم
نبض گل ها را می گیرم
آشنا هستم با سرنوشت تر آب عادت سبز درخت
روح من در جهت تازه اشیا جاری است .
روح من کم سال است
روح من گاهی از شوق سرفه اش می گیرد
روح من بیکار است
قطره های باران را- درز آجرها -را می شمارد
روح من گاهی مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد.
من ندیدم دو صنوبر را باهم دشمن
من ندیدم بیدی سایه اش را بفروشد به زمین
رایگان می بخشد نارون شاخه خود را به کلاغ
هر کجا برگی هست شور من می شکفد
بوته خشخاشی شست و شو داده مرا در سیلان بودن
مثل بال حشره وزن سحر را می دانم
مثل یک گلدان می دهم گوش به موسیقی روییدن
مثل زنبیل پر از میوه تب تند رسیدن رادم
مثل یک میکده در مرز کسالت هستم .
مثل یک ساختمان لب دریا نگرانم به کشش های بلند ابدی
تا بخواهی خورشید تا بخواهی پیوند تا بخواهی تکثیر
آمده ام که بنویسم و بگویم . از چیزهایی که دیدم و از چیزهایی که شنیدم .
زندگی به مسابقه بزرگ دوچرخه سواری می ماند که هدف آن زیستن براساس افسانه شخصی است .
شاد و سرافراز باشید
آبشاردی جان
آبشار دی جان ، زیبای جنگلی همیشه بیدار
دی جان همان دهگان است . روستایی با پنج خانوار که شغل اصلی مردمش دامداری است . پیشترها تعداد خانوارهای این روستا بیشتر بود که بنا به دلایلی مانند طرح خروج دام از جنگل ها و عدم امکانات ساده زندگی از آنجا کوچ کردند و تمام خاطرات گذشته دورادورشان را برای همین پنج خانوار بر جای گذاشتند .
این روستای کوچک جنگلی از ملحقات روستای خرما سیسکوی بخش اتاقور شهرستان لنگرود است که مردمش برای فروش محصولات دامی و خرید دیگر مایحتاج زندگی خود معمولا به روستای خرما و در نهایت به بخش اتاقور رجوع می کنند و کمتر اتفاق می افتد که در طول سال ، گذرشان حتی برای یک بار به شهرستان لنگرود بیفتد . ساده زیستی و پایین بودن سطح توقع از ویژگی های مردم روستایی است که از امکانات اولیه ای همچون برق محرومند .
در انتها و یا به تعبیری ، پشت کوچه های این ده کوچک ، مسیر مالرویی وجود دارد که به دو راه ختم می شود . یکی به پای آبشار بی نهایت زیبایی می رسد که به آبشار دی جان و یا ماهی منشو معروف است . ماهی منشو ، اصطلاحی است که کوهنشینان منطقه به جای آبشار بکار می برند و مختص این آبشار نیست .
اصطلاح ماهی منشو از سه قسمت ماهی ، من و شو تشکیل شده است و به معنای ماهی نمی تواند برود . مسیر دوم نیز مالرویی است که از بالای آبشار می گذرد . در بالای این آبشار چند آبشار کوچکتر قرار دارد که از لای سنگ ها و صخره های آنها چشمه های فراوانی می جوشد که هرگز نمی گذارند این زیبای جنگلی دمی بخوابد .
ادامه مسیر دوم از میان جنگل انبوهی می گذرد و به یال می رسد که مرز بین دو شهر لنگرود و سیاهکل است . ادامه مسیر مالرو به روستای بالارود سیاهکل که در مسیر دیلمان قرار دارد ختم می شود.
کل محدوده جنگلی خرما تا بالارود به خاطر نوع پوشش گیاهی و جنگلی اش ، دامداران زیادی را در خود جای داده و همین امر موجب شده تا محیط بسیار خوبی برای رویش قارچ ها پدید آید . قارچ هایی که نظیرشان را کمتر می توان جایی دید .
اما برسیم به تاویل نام منطقه ای که به خرما سیسکو معروف است . آنچه از این ترکیب بر می آید باید سابقه ای بس طولانی داشته باشد .
(( خرما )) مخفف دو واژه (( خور و مه )) است . عده ای بر این باور هستند که خورمه نام خواهر بابک خرمدین بوده است ، اما سند محکمی برای این مدعا در دست نیست .
خور و مه ، همان است که آفتاب و مهتاب می گوییم . یکی عنصری نرینه و دیگری عنصری مادینه است . این روستا دارای دو امامزاده است اولی مرد که پشت جاده و بالای کوه و دومی زن که در زیر جاده و کنار رودخانه قرار دارد . در حیاط هر دو امامزاده دو گورستان واقع شده که در گورستان بالا مردان و در گورستان پایین زنان را دفع می کنند که در نوع خود عجیب و بسیار کم سابقه است . اما اخیرا این ترتیب رعایت نمی شود .
سیسکو هم واژه ای ترکیبی است که بخش اول آن یعنی (( سی )) در زبان پهلوی باستان به معنای کوه و سنگ است و (( کو )) هم مخفف کوه است که کاربرد ترکیب سیسکو غلطی مصطلح است . سی پیشوند و پسوند بسیار از مکان ها و روستاهای کوهستانی در گیلان است . مانند سجیران یعنی پایین کوه و سی پشت به معنای پشت کوه .
متن از آقای علی خوشتراش
ساعت ۸ صبح جلوی فرمانداری لنگرود قرار داشتیم تا با بچه های گروه به کوه برویم . بالاخره ساعت ۸ شد و بچه ها رسیدند به سمت اطاقور حرکت کردیم تا از آنجا به خرما برویم از خرما کوهنوردی را شروع کردیم و به سمت روستای دی جان آخرین روستای لنگرود حرکت کردیم .مسیر فوق العاده زیبا است . و درختانی که در ارتفاعات بودند کلاه سفیدی بر سر کرده بودند .
مسیر کوهستانی جنگلی و بسیار زیبا بود هوا هم عالی بود اگر چه بارش باران و برف باعث شده بود که مسیر کاملا گلی باشد ولی ما همچنان با شادی و نشاط بالا می رفتیم و از طبیعت لذت می بردیم .
چشمه ای زیبا در مسیر
به چشمه که رسیدیم پس از کمی توقف و عکس انداختن به راهمان ادامه دادیم .بارش باران شروع شد و زیبایی منطقه را دوچندان کرد قرار شد به آبشار دی جان که رسیدیم توقف کنیم . هر چه بالاتر می فتیم زیبایی بیشتر می شد . بالاخره به روستای زیبای دی جان رسیدیم .
روستای دی جان
از روستا رد می شدیم تا به آبشار زیبای دی جان برسیم . به یکی از روستاییان که در حال کار کردن بود برخوردیم و صحبت کوتاهی داشتیم با ایشان که می گفت این روستا در حال حاضر فقط ۵ خانوار دارد . بقیه اهالی روستا به شهر مهاجرت کرده بودند . او می گفت به اهالی اینجا پول دادند تا در شهر برای خود خانه ای بخرند . اولش خوب بود اما وقتی با پولهایشان خانه خریدند پولی براشون نمانده شغلی هم نداشتند ناچارا به سیگار فروشی روی آوردند . و نکته ای دیگری رو که اشاره کرده بود این بود که در روستا همه با هم بودند ولی در شهر پراکنده شدند و دیگر با هم نیستند . وی از نوع زندگی خود راضی بود و میگفت لااقل در زمین کشاورزی خودم مشغول کار هستم . از این آقا خداحافظی کردیم و سمت آبشار رفتیم . آبشار فوق العاده زیبا است همچنان که در ابتدای گزارش عکس آبشار را گذاشته ام . قرار بود تا آبشار برویم و برگردیم به آبشار که رسیدیم حسابی برف می بارید . دانه های برف با صدای موسیقی آبشار رقص کنان بر روی زمین می نشستند . و گویا آنها هم با دیدن آبشار ذوق می کردند و جشن می گرفتند چرا که بارش برف بسیار شدید شده بود . بالای آبشار رفتیم تا جایی برای توقف پیدا کنیم . و استراحت کوتاهی داشته باشیم . به جنگل بانان برخورد کردیم که کلبه ای برای خود درست کرده بودند تا جایی برای استراحت در آن منطقه داشته باشند . به ما اجازه دادند که نهار مان را آنجا بخوریم . کلبه ای در دل جنگل های شمال با بخاری هیزمی لذت کوهنوردی را چند صد برابر کرده بود . پس از صرف نهار تصمیم گرفتیم که مسیر را ادامه بدهیم و به سمت سیاهکل حرکت کنیم . جای همه دوستان خالی بود .
مسیر زیبای سیاهکل
مسیر را طی می کردیم البته دو تا از اعضای گروه کمی جلوتر بودند که ناگهان صدای چند سگ را شنیدیم که به سمت ما می آمدند اول خیلی جدی نگرفتیم و لی ناگهان متوجه شدیم که ۵ سگ دور ما حلقه کردند و ما هم ناچار از رفتن شدیم . همه ترسیده بودیم فقط آقای خوشتراش می گفت حرکت نکنید این سگها خسته می شوند و می روند . خلاصه کمی طولانی شد و ما هم خسته شده بودیم . با هر حرکتی که می کردیم سگها به ما نزدیکتر می شدند . سگها هم سگهای گله بودند . بالاخره صاحب سگها با شنیدن پارس آنها به سمت ما آمد البته مسیر بسیار طولانی را طی کرد تا به ما رسید . سگها را با خودش برد و ما هم نفس راحتی کشیدم . از آن لحظه نتونستم عکس بندازم ولی از سگها که اول به سراغ ما آمده بودند عکس انداختم .
سگ های گله که به ما حمله کردند
از دو نفری که جلوتر حرکت کرده بودند خبر نداشتیم . ظاهرا سگها اول به آنها حمله کرده بودند و بعد از اینکه آنها فرار کرده بودند به سمت ما حمله ور شده بودند . بالاخره به سیاهکل رسیدم و از آنجا به لنگرود برگشتیم .
خلاصه اینکه روز بسیار خوبی رو پشت سر گذاشتیم و مسیر بسیار زیبایی را طی کردیم . خدا را شکر که چنین فرصتی را به ما داد تا از زیبایی طبیعت لذت ببریم .
گل سیکلمه
و این گزارشم را با قصیده ای از آقای علی خوشتراش به پایان می رسانم . قصیده ای است در مورد روستای دی جان .
نگهبان جلگه هايند
نيزاران دائماً بيدار
با پري در كلاه خودشان
نگهبان جاليزهايند ذرتها
با كاكلي زرين و خنجري بر كمر
مهمانان جشن بادند درختان و
دست مي افشانند
دف مي زنند صنو بر ها
با برگ هايشان
چراغي آويخته را مي مانند انارها و
دلي گُر گرفته را
نارنج هاي نارنجستان
يال هاي باران خورده اسبي هستند
شاليزاران
وقتي كه باد
آنها را تا دورهاي دور مي تاراند
تداوم تكراري نامكرر است
وقتي كه زمستان چپقش را
پشت قله ها روشن مي كند
و دره ها را ابري فرا مي گيرد نرم
نوحه خوان باغ هايند كلاغان
جهان را در چنبر خود فرو مي برند رودخانه ها
و خاموش مي كنند شعله هاي سركش بخاري درياچه را
و درتاريكي تالاب
مهتابي آسمان عريان
به آب مي زند شنا كنان
مي رود تا آنسوي آب ها
سپيده دمان
دهاتي ها با چشماني هيز او را تا خانه اش دنبال مي كنند
و در اين هنگام خوتكاي پر سفيدي سينه به آب مي زند
نوك در آب فرو مي كنند
و اين شبيه چيزي نيست
و اين شبيه چيزي نيست
گل پامچال
زمان اجرای برنامه ۲۴ بهمن ماه ۱۳۸۸
در ابر کوه مهمان آقای حسین اکبرزاده بودیم . حسابی به ما خوش گذشت و زحمت زیادی برای خود حسین و خانواده محترمش فراهم کردیم . پدر حسین آقای اکبرزاده زحمت کشیدند ما را به همه مناطق دیدنی ابر کوه بردند و با حوصله فراوان در مورد شان برای ما توضیح دادند . اولین جایی که برای دیدن رفتیم سرو ابر کوه بود که آقای اکبرزاده شعر فوق العاده زیبایی د ر مورد این سرو برای ما خواندند که یکی از بستگانشان این شعر زیبا را سروده است .
درخت سرو ۴۰۰۰ ساله ابر کوه
این شهر ابرقوست و یا مامن مردان تواناست
دانی که تواناست هر آن قوم که خود عالم و داناست
داناست براوضاع زمان آنکه بحق صائب و بیناست
فرزانه و دیندار و برومند سرودند هم آواز
ای سرو سرافراز ایا شاهد طناز برگو بمن این راز
شش قرن زعمر تو گذشته هنوزم که جوانی
امید که شش قرن دگر زنده و جاوید بمانی
خود شاهدپیروزی اسلام به الحاد و ستمکار جهانی
با همت مردان خداجوی و عنایات خداوند سبب ساز
ای سرو سرافراز ایا شاهد طناز برگو بمن این راز
دیدی تو توانمندی این مردم با غیرت و دیندار
در قلب کویر گشته پدیدار بسی گلشن و گلزار
امید که تجدید شود شوکت اعصار دگر بار
دانند جوانان وطن آنچه گذشتست زانجام و ز آغاز
ای سرو سرافراز ایا شاده طناز برگو بمن این راز
ای سرو چه پرسم که تو رانیست کلامی و زبانی
سرتاسر برگ و بن تو پر بود از رمز و معانی
برگو بمن ای سرو زتاریخ گذشته هر آن چیز که دانی
در سایه تو گشته بسی قافله آسوده و انباز
ای سرو سرافراز ایا شاهد طناز برگو بمن این راز
دیدی تو مگر آتش نمرود درین دشت مه آلود
آن خرمن پر شعله فروزنده و پر مایه و پر دود
دیدی که گلستان شدش آن آتش سوزنده نمرود
بر بت شکن دهر خلیل اله و آن خالص ممتاز
ای سرو سرافراز ایا شاهد طناز بر گو بمن این راز
اسکندر رومی زکجا آمده آنگه به کجا رفت تو دانی
از جاده ابریشم و تا چین و ختا رفت تو دانی
جمشید چه شد شوکت کاوس کجا رفت تو دانی
اصحاب رس و اکه کجایند و که بودند از آغاز
ای سرو سرافراز ایا شاهد طناز برگو بمن این راز
شیرین چه شد و خسرو هم بار بدو مرکب شبدیز
فرهاد چسان مرد و بدل حسرت آن لعل شکرریز
ای مرغ چمن چهچه زن بر سر آن سرو دلاویز
آهنگ خوشی ساز در این عصر به صد نغمه و آواز
ای سرو سرافراز ایا شاهد طناز برگو بمن این راز
پربار بود باغ و بساتین ابرقو همه شادابه و سیراب
هم روشنی روز دل انگیز فروزنده و هم در شب مهتاب
سرسبز و مصفاست چه شعر و غزل و ناب از این باب
با شعر امیدی چو صفا گشت هم آهنگ و هم آواز
ای سرو سرافراز ایا شاهد طناز بر گو بمن این راز
سروده عزیز صفائی زاده پاسارگاد
یخچال ابر کوه
یخچال خشتی
دور گنبد ۶۴ متر
ضخامت دیوار ۳ متر - ارتفاع ۲۲ متر
عمق انبار یخ ۴ متر
قدمت : قاجاریه
گنبد عالی
گنبد عالی اثر تاریخی گنبد عالی ابر کوه از سالمترین بناهای دوره سلجوقی و از نفایس هنر معماری ایران است تمام بنا از سنگ و هشت ضلعی است که بر روی کرسی مربعی که چهار گوشه اش پخ شده ساخته شده است . شکل گنبد در قسمت سقف به مانند عرقچین است بلندای برج ۲۲ متر است . در این بنا سه ردیف مقرنس زیر پایه گنبد و دور رشته کتیبه بخط کوفی از آجر برجسته که یکی زیر مقرنس ها و دیگری بالای در ورودی می باشد قرار گرفته است . این مقبره مدفن امیر شمس الدوله ابن علی هزار است از خاندان دیلمیان و مادرش بوده که بدستور فرزندش فیروزان بنا شد .
مسجد جامع ابرکوه - مسجد دومحرابه
تاریخ بنای اولیه مسجد دقیقا مشخص نیست . با توجه به کتیبه محراب گچبری شده ایوان جنوب شرق مسجد فعلی در قرن هشتم هجری قمری به مسجدی قدیمی تر اضافه شده است .چنانچه در عکس فوق مشاهده می کنید این مسجد جامع دو محراب دارد یکی به سمت بیت المقدس که با سنگ تقریبا زرد مشخص شده و محراب دیگری به سمت کعبه است که با سنگ سبز مشخص شده است . با این مشخصه می توان پی به قدمت این مسجد برد .
پیر مردی در مسجد جامع ابرکوه

کوه عقابی کوه عقابی
و انتهای سفر استان یزد

من به دنبال دلاویزترین شعر جهان می رفتم .
| Design By : Pichak |


